اسکورت؛ به نام حاتمی کیا، به کام شوتی ها
حمیدرضا کریمی (منتقد و رسانه پژوه)
اساسیترین ضعف «اسکورت» در فیلمنامه نهفته است، نه در اجرا یا فرم. فیلم بیش از آنکه محصول نوشتن باشد، حاصل چیدمان موقعیتهاست. سکانسها در امتداد یکدیگر قرار میگیرند، اما به ساخت درام منجر نمیشوند. فیلم فاقد هرگونه قوس دراماتیک مؤثر(چه در الگوی کلاسیک و چه در ساختارهای مدرن) است. شخصیت اصلی (که البته در حد تیپ باقی میماند) از نقطهی A به B منتقل میشود، اما این حرکت نه واجد تحول درونی است و نه بحران اخلاقی معناداری خلق میکند. مسیر روایی بیشتر خطی و مکانیکی است تا دیالکتیکی. الگوی تکرارشوندهی تعقیب، توقف، تهدید و فرار، بدون فرآیند انتقال مفهومی یا عاطفی، بارها بازتولید میشود. این تکرار، بهجای افزایش تنش، به فرسایش آن میانجامد. مهمتر از همه، فیلم از لحظههای «انتخاب» تهی است. شخصیت مجبور است، اما اجبار بهخودیخود درام نمیسازد؛ درام از انتخاب میان دو وضعیت نامطلوب زاده میشود، عنصری که در این فیلمنامه غایب است. نتیجه آن است که فیلم «حس» ایجاد میکند، اما «ساخته» نمیشود.
- شخصیتپردازی؛ رئالیسم بهمثابه توجیه خلأ درام
فیلم آگاهانه به سمت تهیسازی شخصیت حرکت میکند، اما این تهیبودن همواره محصول یک استراتژی زیباییشناختی نیست. شخصیت اصلی صرفاً واکنشمحور است؛ نه کنشگر است و نه تصمیمساز. نیروهای بیرونی جای ماموریت شخصیت را گرفتهاند و او بیشتر حامل فشار محیط است تا عامل تغییر. حذف پیشینهی روایی (backstory) نه به مینیمالیسم معناگرا، بلکه به ابهامی تنبل و گنگ منجر شده است. در چنین شرایطی، تماشاگر نه به شخصیت نزدیک میشود و نه امکان خوانش روانشناختی یا اخلاقی او را پیدا میکند. شخصیتهای فرعی کاملاً ابزاری طراحی شدهاند: پلیس در مقام تهدید، واسطه بهعنوان شر مطلق، و همراه در جایگاه قربانی بالقوه. هیچیک واجد تناقض، دوگانگی یا لایهی پنهان نیستند. در نتیجه، جهان فیلم فاقد عمق و چندصدایی باقی میماند.
- کارگردانی و میزانسن؛ غلبهی فرم بر اندیشه
کارگردان کنترل مناسبی بر فضا و اتمسفر دارد، اما در مواردی فرم را جایگزین معنا میکند. استفادهی مداوم از دوربین ناپایدار در ابتدا اضطرابآفرین است، اما بهتدریج (بهویژه در یک سوم میانی فیلم) اثرگذاری خود را از دست میدهد و به تکرار تکنیکی بدل میشود. میزانسنها اغلب واکنشیاند، نه طراحیشده. بدنها در قاب حضور دارند، اما رابطهی معناداری با فضا برقرار نمیکنند. جاده، که میتوانست بهعنوان استعارهای اجتماعی یا روانی عمل کند، صرفاً در حد یک لوکیشن باقی میماند. فرم وجود دارد، اما این فرم به درام فشار نمیآورد و در خدمت تولید معنا قرار نمیگیرد.
- فیلمبرداری؛ واقعگرایی بدون انتخاب زیباییشناختی
فیلمبرداری بهشدت متعهد به رئالیسم است، اما این تعهد به حذف انتخابهای زیباییشناختی منجر شده است. فقدان کنتراست بصری مفهومی باعث میشود همهچیز در یک طیف خاکستری و خشن باقی بماند؛ بدون تغییرات بصری معنادار که بتواند تحولات دراماتیک را بازتاب دهد. در سکانسهای تعقیب، خوانایی فضایی مختل است: جهتها مبهماند، فاصلهها نامشخصاند و خطر اغلب شنیده میشود، نه دیده. قابها بیشتر ثبتکنندهی واقعیتاند تا حامل اطلاعات روایی. نتیجه، تصویری مستندگونه است که هرگز به سینما ارتقا پیدا نمیکند.
- تدوین؛ یکنواختی فرساینده
تدوین بهجای ساخت ریتم، تسلیم ریتم موجود شده است. فیلم فاقد فراز و فرود ریتمیک است؛ همهچیز دائماً در وضعیت تنش قرار دارد و به همین دلیل هیچ لحظهای به اوج واقعی نمیرسد. قطعهای ناگهانی فراواناند، اما اغلب فاقد کارکرد دراماتیکاند. لحظههای سکون(که میتوانستند به تعلیق یا تأمل منجر شوند) تقریباً حذف شدهاند. فیلم از ترس افت ریتم، به تماشاگر مجال نفسکشیدن نمیدهد و در نهایت به خستگی میانجامد، نه تعلیق.
- صدا و موسیقی؛ تصمیم درست، اجرای ناقص
حذف موسیقی انتخابی هوشمندانه است، اما جایگزین دراماتیک کاملی برای آن طراحی نشده. طراحی صدا عمدتاً رئالیستی است و بهندرت به سطح درام روانی ارتقا مییابد. صدا بیشتر محیط را ثبت میکند تا ذهنیت شخصیت را. سکوتها طراحیشده نیستند و اغلب اتفاقی به نظر میرسند. فیلم میتوانست از صدا بهعنوان یک لایهی پنهان درام استفاده کند، اما این امکان را بالفعل نمیکند.
- مضمون اجتماعی؛ محافظهکاری در پوشش جسارت
«اسکورت» ژست جسارت اجتماعی میگیرد، اما در نقطههای حساس عقب مینشیند. ساختارهای قدرت مبهماند؛ نه نام دارند و نه چهره. فیلم بیشتر توصیف میکند تا نقد. شوتیها قربانیاند، اما سازوکار قربانیساز هرگز به چالش کشیده نمیشود. شوتی خود را محق دانسته و در قیاس با کولبران، از برخورد نیروی انتظامی گریزان است. سرباز که حالا دیگر اسکورت یک راننده شوتی شده، از اقدام خلاف خود دفاع کرده و با سفیدشویی و تطهیر این کار برای آن توجیه میآورد. در پایان کلاه باقیمانده بر سطح آسفالت جاده همه را مقصر نشان میدهد بجز شوتی سوار!
ارسال نظر